معرفی قله های معروف 5000 متری

دماوندیه
ای دیو سپید پای دربند ای گنبد گیتی ای دماوند
از سیم به سر یکی کله خود زآهن به میان یکی کمر بند
تا چشم بشر نبندت روی بنهفته به ابر چهر دل بند
تا وارهی از دم ستوران وین مردم نحس دیو مانند
با شیر سپهر بسته پیمان با اختر سعد کرده پیوند
چون گشت زمین زجور گردون سرد و سیه و خموش و آوند
بنواخت زخشم بر فلک مشت آن مشت تویی ای دماوند
تو مشت درشت روزگاری از گردش قرن ها پس افکند
ای مشت زمین بر آسمان شو بر وی بنواز ضربتی چند
نی نی تو نه مشت روزگاری ای کوه نیم ز گفته خرسند
تو قلب فسرده زمینی از درد ، ورم نموده یک چند
تا درد و ورم فرو نشیند کافور بر آن ضماد کردند
شو منفجر ای دل زمانه وان آتش خود نهفته مپسند
خامش منشین سخن همی گوی افسرده مباش ، خوش همی خند
پنهان مکن آتش درون را زین سوخته جان شنو یکی پند
گر آتش دل نهفته داری سوزد جانت ، به جانت سوگند
بر ژرف دهانت سخت بندی بر بسته سپهر دیو پر فند
من بند دهانت بر گشایم ور بگشاید بندم از بند
از آتش دل برون فرستم برقی که بسوزد آن دهان بند
من این کنم و بود که آید نزدیک تو این عمل خوشایند
آزاد شوی و بر خروشی ماننده دیو جسته از بند
هر ای تو افکند ز لازل از نور و کجور تا نهاوند
وز برق تنوره ات بتابد ز البرز اشعه تا به الوند
ای مادر سر سپید ، بشنو این پند سیاه بخت فرزند
از سر بکش آن سپید معجر بنشین به یکی کبود اورند
بگرای چو اژدهای گرزه بخروش چو شرزه شیر ارغند
بفکن ز پی این اساس تذویر بگسل ز پی این نژاد و پیوند
بر کن ز بن این بنا که باید از ریشه بنای ظلم بر کند
زین بی خردان سفله بستان داد دل مردم خردمند
محمد تقی بهار /سروده 1301 هجری قمری
